مرد از زن خیلی تنهاتره!!
مرد موهاش بلند نیست که توى بى کسى کوتاهش کنه و اینجورى لج کنه با همه ى دنیا!
مرد نمیتونه وقتى دلش گرفت زنگ بزنه ب دوستش و گریه کنه و خالى بشه!
مرد نمیتونه درداشو اشک کنه!ی اخم خشن میکنه و میچسبونه ب پیشونیش!
ی وقتایی ی جاهایی ب ی کسانى باید گفت:میم مثل مرد!



“آدم”باش هوایم را داشته باش نگذار در این هوای بی کسی “حوای” “آدم” دیگری شوم



دلت اومد که بری دردو به من هدیه کنی
دلت اومد که بری منو پر از گریه کنی
دلت اومد که منو بزاری به حال خودم
چجوری دلت اومد حالا که عاشق توأم…



به دنیاگفتم باوفا کیست؟ گفت آنکس که به یادتوست نه آنکس که کنار توست.



افسوس همیشه خواستن توانستن نیست گاهی خواستن داغیست که تا ابد بر دل میماند…



آدمایی که رفتن،یه روز برمیگردن،ولی درست وقتی که منتظرشون نیستی…



غم برا خوردن زیاد دارم!!!
تو دیگه برام لقمه نگیر لطفا…
خطاب به رها خانوم



خسته شدم بس که زخم خوردم…
تو دیگه باور کن سیرم…



طعم سیب میدهد لب هایت ومن گناهکارترین حوای زمینم، بهشت همینجاست! در اغوش تو با لبهای ممنوعه ات !!



نمیدانم کدام را ازاد کنم!
دلی که میخواهد عاشق باشد یا عقلی که میخواهد ازاد باشد!



ای قلب بی تابم هم گریه زاری کن هم بی قراری کن وقتی قراری نیست مردم بود از سرت دور شد…
اشکم بی امان میریزد…
مهم نیست،اب روشنی است،ود



هی جوجه!
وقتی خودم بهت پرو بال میدم،شک نکن که بلدم چه شکلی پرتو بچینم…!
حواستو جمع کن!



دلم به کما رفته
تروخدا برا مردنش دست به دعا شوید…



“love make the time pass. Time makes love pass”
با عشق زمان فراموش می شود وبا زمان عشق فراموش می شود…



شاید ان لحظه که با سنگی کوچک بر سنگ مزارم میزنی که بیدارم کنی،بی خبر باشی به انتظار امدنت چشم براه و بیدارم،دوست دارم زمانی که به دیدارم میای به یاد خنده ام بخندی چرا که اگه گریان باشی چگونه با دستان زیر خاکم اشک روی گونه هایت را پاک کنم!!!



مثل قطاری که دودش برمیگرده;
من می رفتم, دلم برمی گشت…!



نقاشی اش خوب نبود!
اما…
خوب راهش راکشیدورفت…!



بیزارباش ازاینکه معشوقه ات اسم هرزگیهایش راآزادی،اسم نگرانی هایت راگیر…وبرای بی تفاوتیهایش اعتمادرابهانه میکند…



دلم میخواست یه چیزی ساخته میشد تا این آدمای چند رنگ و پست رو مثل سوسکای فاضلاب،تار و مار میکرد…



ضربان قلب امروز من برای زنده بودن نیست، برای شمردن ثانیه های پایان است…



دوتا درخت بید، یکی بید بید، یکی بید نبید، اون درختی که بید بید میون اون دوتا درختی که بید نبید، بید..!



آنقدر تلخیهای زندگی را چشیده ام که زبان احساسم بی حس شده است…



گاهی وقتا خودمو بغل میکنمو به خودم میگم; قصه نخور دیوونه من باهاتم وکنارتم



من در دنیایی زندگی میکنم که مردمش در سکوت،فریاد میزنند.در خواب،میجنگند و در خنده، میگریند…
این است اجبار احساسات متضاد…


خیانت رامدرسه ب مایاد داد!
ازهمان زمانی ک گفت:جای خالی راپرکنید



باورم نیست آنکه ساده ترازآب بود آتشم زد.



انگـــار صبــــورتر که میشوی؛
دنیـــا”پـــرروتر”میشـــود….!!!



چشمهاراشستم…جور دیگردیدم…بازهم سودنداشت…توهمان بودی که باید”دوست داشت”



ای کاش تیم احساسم انقدرقوی بود که هیچکس جرات بازی باآن نداشت…



آنقدر نبودن هایت زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم نمی دانم غریبه ها “تو” شده اند یا “تو” غریبه…



رسم “خوب” ها همین است
حرف آمدنشان، شادت می کند
و ماندنشان…
با دلت چنان می کند
که هنوز نرفته…
دلتنگشان می شوی!



این روزها دلگرمی می خواهم و گرنه چیزی که زیاد است، سرگرمیست…



خدایــا
برای خاموشی شب های انتظارم
فقط یک “فوووت” کافیست..
خاموشم کن…
خسته ام…



آدمها مثل کتابند ، برگرفته از مطالب جالب .
از روی بعضیها باید مشق نوشت .
از روی بعضیها باید جریمه نوشت .
بعضیها را باید چند بار خواند تا معنیشان رافهمید .
بعضیها را باید نخوانده کنارکذاشت !
آدمیان به لبخندی که برلبها می نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند، ماندگارند.
”بی شک تو یکى از ماندگارانی.



نوازشم کن،
نترس! بی کسی ام واگیر ندارد…



زندگــــے را اشکـے بیش نمــے دانم ، پـس بگـــذار با اشک چشمانم بنویســــم :
 
 ♥ دوستـــــت دارم . .



گاهی خدا پنجره ها رامی بندد و درهاراقفل می کند، زیباست که فکرکنیم شایدبیرون طوفان است و می خواهدازمامحافظت کند.



میان مشغله هاگم شده ام رفیق…ولی دلم برای هوایت همیشه بیکارست…مرابزرگ شدن خسته میکنداما،امیدزندگیم روزدیداراست.



وقتےهنوزعاشقشے..وقتےهنوزمونس تنهاییاته..وقتےهنوزچشمات عصرهاےدلگیرجمعه براش خیس میشه..وقتےمےفهمےزندگےبدون اون برات بےرنگه..وقتے… مجبورےفراموشش کنے…



باتمام وجود غمگینـــــــم!
مثه وقتی که زن نمی سازه..
مثه وقتی که دوســــــت میمیره..
مثه وقتی که تیم می بازه..!



گاهی دلم تنگ میشود،گاهی دلم بی بهانه تنگ میشود،نمیدانم بهانه هادلگیرندیادلم بهانه گیر…..واین باربرای یادکردن ازتودلتنگی رابهانه کردم.



گنجشک میخندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم، من میگریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پنداشت!!



خدایا!من صبورم اما…دلتنگی من چه میداندصبوری چیست!!!؟



گفتی:بگوکه همیشه میمانی..
گفتم:میمانم …
راستی یادت رفت بگویی :با تو یا با خیالت …!!؟؟؟



خود را نرنجان…
آنکه بودنت را قدر ندانست لایق حضور در فکرت هم نیست!



با پایان سال، شروع به خانه تکانی کردم. به خانه ی دل که رسیدم محبتت را برداشتم، نه غباری داشت و نه کهنه شده بود. 
مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند.



درد من تنهاییم نیست!
درد من این است که هر روز از خودم مى پرسم
مگر خودش مرا انتخاب نکرد؟!



این روزهاجای خالی توروباعروسکی پرمیکنم همانندتوست مرادوست ندارد احساس ندارداماهرچه هست دل شکستن رابلدنیست..



باورت بشود یا نه!
روزی میرسد که دلت برای هیچکس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم بوسیدنم خندیدنم اذیت کردنم برای تمامی لحظاتی که در کنارم داشتی روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود
میدانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد..



در این زمین خاکى هم
تو آدم نشدى..
مى خواهم از حوا بودن انصراف دهم..
خدایا..
مرا به بهشت بازگردان؛
دیگر هیچ سیب عشقى، مرا وسوسه نخواهد کرد..
قول مى دهم!



خسته ام!
نه اینکه کوه کنده باشم،نه…
دل کنده ام…..



نمیدانم چرا هیچ وقت جسد کسانی که میگفتند بدون تو میمیرم پیدا نشد!



گفتم فراموشت میکنم… گفت نمی تونی… رفت… بعداز یه مدت برگشت… گفت دیدی نمی تونی؟؟ گفتم شمـــــــــا؟؟



“فرهاد” بی وفای من ، هرجا میخواهی باش، آرزوی من این است که قلب “شیرین” دیگر را نشکنی…



درد دارد؛
سرت به سنگی بخورد  که روزی به سینه اش میزدی..



رک بگم : “وجود” داره ولی،
“بی وجوده” همین…



هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره
که اون بی معرفت
دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره !
بی معرفت  ، به یادتم . . .



اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت دل شکسته بود اما دل کسی رو نشکست کوه
غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد و شاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست .



اشکی که بی دلیل بیاد،، اشک دلتنگی نیست… اشک بی کسیست…



یه لحظه هایی تو زندگی هست که سرجمع دو دقیقه هم نبوده اما یه عمره یادش داره ما رو داغون میکنه



آدما مترسک نیستن که وقتی واسه کلاغای دلتون تکراری شدن اونارو با یکی دیگه عوض کنید،..



از هیاهوی واژه ها خسته ام،من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام؛
آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام؛
آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟
تاچشم گشودم از چشم زندگی افتادم.
شبی،شاید امشب!
زیر نور یک واژه خواهم نشست
نام خونسرد معشوقه ام را برحواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت؛
و همزمان پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت : پایان…



درشهربودم،دیدم هرکس بدنبال چیزی میگردد،یکی بدنبال پول،یکی بدنبال چهره ای دلکش،یکی بدنبال چشمان هرزه گرد،یکی نان، یکی بدنبال اتوبوس!!
اما دریغ هیچکس دنبال خدانبود..



برای آدم نابینا.شیشه و الماس یکیه.اگر کسی قدرتو  ندونست فکر نکن تو شیشه ای. اون کوره

منبعhttp://ysms.blogfa.com